ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

هر وقت با او جمع می‌شدم همه‌ی تنم سرجایش بود فقط نمی‌دانم سرم کجا بود. سر او برای هردوتایمان کافی بود، به خصوص وقتی که گیسوانش را روی گردنم می‌انداخت. بنفشه حجازی |  شصت ثانیه زندگی

زوربای یونانی

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

زوربای یونانی

نویسنده: نیکوس کازانتزاکیس
مترجم: محمود مصاحب
داستان بلـــــــند
ناشر: انتشارات نگاه
تاریخ انتشار: ۱۳۹۰
۵۲۰ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    19,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    زوربا هر روز، بی‌آنکه چیزی بگوید، از صبح سپیده به کوه می‌رفت. کار نصب سیم نقاله به پایان خود نزدیک می‌شد. تیرها را در جای خود نصب کرده، سیم را کشیده و قرقره‌ها را بسته بودند. زوربا شب‌ هنگام خسته و کوفته از کار برمی‌گشت، آتش روشن می‌کرد، غذا می‌پخت، و با هم شام می‌خوردیم. هر دو از بیدار کردن شیاطین هولناک درونی خود چون عشق و مرگ و ترس، پرهیز می‌کردیم. دیگر هیچ‌گاه نه از بیوه‌ زن سخنی به میان می‌آوردیم، نه از بانو هورتانس و نه از خدا. هر دو از دور، و در سکوت، به دریا می‌نگریستیم...



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر