ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

می‌دانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همه‌ی زندگی را، از دست می‌دادم، باور کن که هم‌آغوشی را ادامه نمی‌دادم و پَسَت می‌زدم. باشد که از من دلگیر می‌شدی و هیچ‌وقت نمی‌توانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست می‌زدم. سعید منافی |  پیر مرگ

چشمان همیشه مست

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

چشمان همیشه مست

نویسنده: نسرین نصرینی
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر البرز
تاریخ انتشار: ۱۳۸۷
۵۳۲ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    23,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    سرش را روي زانوي من گذاشت و هيچ نگفت. دريافتم كه اين از همان لحظه‌هايي است كه تمام مردان، با تمام مردانگي و غرور و ابهتي كه دارند مثل كودكي نگران و مضطرب، فقط نياز به محبت مادر دارند و بايد مادرانه آنان را در آغوش بگيري و نوازش كني.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر