![]() | وقتی فاصلهی کمی بین ما بود، لبهایم طوری رفتار میکردند که انگار با کلمه نبود که به او سلام میدادم یا گفتگو میکردم، بلکه با همهی حس وجودم مخاطب او میشدم. و صدایش را نه با گوشها و شنوائیم میشنیدم که انگار با پوست تنم میشنیدم و معنا میکردم ابوتراب خسروی | | ![]() |
جالب
ج آدم جالبیست. اگر دروناش را میدیدیم، نه بیروناش را. نه حتی خلوتاش را. خلوتاش را نه اینکه چون گاهی به جلق میآرایدش. خلوتاش را چون جالب نیست.
هر کسی که ساختن زندان انفرادی به کلهش زده، آدم جالبی بوده و خوب میدانسته با آدمها چطور بازی کند. یعنی درستتر آن است که بگویم میدانسته آدم بهترین دشمن خودش است. لازم نیست او را کتک بزنند یا زیر شکنجه لت و پارش کنند. بهترین راه این است که خودش را با خودش تنها بگذارند تا خودش دخل خودش را بیاورد.
جالب است که بفهمی رازهای دیگران میتواند اتفاقهای زندگی خودت باشد.








