![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
خوابیده
بالاتر از تمام سیاهیها رنگیست | که فقط توی چشمهای تو خوابیده
ببخشید / نمیتوانم به شما اعتماد کنم / مگر مرده یا خوابیده باشید
شده خوابیده باشی تخت را | در موشمُردگیِ دروغی که گلویاش سخت گرفته در تلفنهای عمومی؟








