مسافراننویسنده: بهرام بیضاییاین کتاب را ببینیدخریدمهتاب، خواهر ماهرخ به همراه شوهر و دو فرزندش از شمال به طرف تهران حرکت میکند تا آینه موروثی نوعروس خانواده را به مراسم ازدواج خواهرش برساند. در راه زنی روستایی با آنها همسفر میشود، اما ...
مسافراننویسنده: بهرام بیضاییاین کتاب را ببینیدخریدمهتاب، خواهر ماهرخ به همراه شوهر و دو فرزندش از شمال به طرف تهران حرکت میکند تا آینه موروثی نوعروس خانواده را به مراسم ازدواج خواهرش برساند. در راه زنی روستایی با آنها همسفر میشود، اما ...
ساختمان صدای پاها، حرفها، حتی نفسها رو میشنوم. حتی راه رفتن حشرات توی دیوار و مخصوصاً توی تاریکی. چند وقته که همهی صداهای این ساختمون از گوش من رد میشن...ماتئى ویسنى یک | داستان خرسهای پاندا... (تاریکی، حرف، حشرات، دیوار، راه، ساختمان، شنیدن، صدا، نفس، همه، پا، گوش) Tweet جیغهای کشدار، | خطِ قرمزهای بیمار، | نگاههایِ میخدار، | ساختمانهای دیوار... | /تهران، تهرانِ عزیز من!/ | (بیمار، تهران، جیغ، دیوار، ساختمان، عزیز، قرمز، میخ، نگاه) Tweet
صدای پاها، حرفها، حتی نفسها رو میشنوم. حتی راه رفتن حشرات توی دیوار و مخصوصاً توی تاریکی. چند وقته که همهی صداهای این ساختمون از گوش من رد میشن...ماتئى ویسنى یک | داستان خرسهای پاندا... (تاریکی، حرف، حشرات، دیوار، راه، ساختمان، شنیدن، صدا، نفس، همه، پا، گوش) Tweet
جیغهای کشدار، | خطِ قرمزهای بیمار، | نگاههایِ میخدار، | ساختمانهای دیوار... | /تهران، تهرانِ عزیز من!/ | (بیمار، تهران، جیغ، دیوار، ساختمان، عزیز، قرمز، میخ، نگاه) Tweet