رد پای برف تابلوغ ...نویسنده: سیدعلی صالحیاین کتاب را ببینیدخریداگر عشق | آخرین عبادت ما نیست | پس آمدهایم اینجا برای کدام درد بیشفا | شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم؟...
رد پای برف تابلوغ ...نویسنده: سیدعلی صالحیاین کتاب را ببینیدخریداگر عشق | آخرین عبادت ما نیست | پس آمدهایم اینجا برای کدام درد بیشفا | شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم؟...
چقدر میتوانیم صبور باشیم | تا دستی | که تنور جنگ را گرم میکند | روزی | در دهان صلح نان بگذارد؟ شبنم آذر | خونماهی
فیلسوف بچهها خود به خود فيلسوفن: همهش مىپرسن. بزرگها خود به خود احمقن: جواب میدن... اریک امانوئل اشمیت | مهمان ناخوانده (احمق، بزرگ، بچه، جواب، خود، فیلسوف، پرسیدن) Tweet به هر صندلیِ کافهی بیمشتری | نشستهاند کسانی | که به سیگارهای روشن فیلسوف میشوند: عشق تراوشِ یک استمناءِ فکری است.رضا صالحی مهربان | باد با لباس آبی (تراوش، روشن، سیگار، صندلی، عشق، فکر، فیلسوف، مشتری، نشستن، کافه) Tweet
بچهها خود به خود فيلسوفن: همهش مىپرسن. بزرگها خود به خود احمقن: جواب میدن... اریک امانوئل اشمیت | مهمان ناخوانده (احمق، بزرگ، بچه، جواب، خود، فیلسوف، پرسیدن) Tweet
به هر صندلیِ کافهی بیمشتری | نشستهاند کسانی | که به سیگارهای روشن فیلسوف میشوند: عشق تراوشِ یک استمناءِ فکری است.رضا صالحی مهربان | باد با لباس آبی (تراوش، روشن، سیگار، صندلی، عشق، فکر، فیلسوف، مشتری، نشستن، کافه) Tweet