![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
مصرف
مگر در تمام خوابهای یکبارمصرفِ این ساعتِ محال | چند نفر این دردِ ممکن را مصرف میکنند که تو تکنفره | مکرّرن | دراز وُ نشست رفتی در قلبام
جونم رو کف دستم میگیرم و خرجش میکنم، دوست دارم جونم رو به مصرف برسونم.
شعرم نمیاد و فقط شعارم مییاد، از تولید به مصرف، شعار میگم. مینویسم، مینویسم.








