آههای من اول فقط تا مویِ سرم بالا میرفت، تا جایی که قادر به دیدن آن هم نیستم؛ من اما هر بار رفتنش را تصور میکردم و میدیدم که دوباره با بادها میرفت. رفیع جنید | هــــــا
پرسهزنی و زندگی روزمرهی ایرانیخریدنویسنده: عباس کاظمی این کتاب را ببینیدمؤلف در این کتاب یکی از مهمترین فضاهای شهری، یعنی مراکز خرید را بررسی کرده است. وی تلاش کرده است تا از طریق بررسی مراکز خرید، در درجه نخست جنبهایی از زندگی روزمره ایرانی را روشن سازد و در مرتبه بعد، حضور اجتماعی و فرهنگی مردم را در این فضای مدرن تبیین کند و در نهایت آن که افقی در جهت توضیح و تبیین مدرنتیة ایرانی پیش روی ... نقد ساختار اندیشهخریدنویسنده: علیرضا جاوید، محمد نجاری این کتاب را ببینیدكتاب حاضر در پي دانستن و دست يابي به شناختي نسبي از چيستي انديشه مدرن در نزد متفكران غربي و درک و تلقي فرهنگ شرق از مفهوم مدرنيته و مواجهه آن در تجربه زيسته خود است كه به صورت دوازده گفت و گوي انتقادي ارائه و بررسي شده است. رنگ لثه ی ببرخریدنویسنده: حمید پارسا این کتاب را ببینیدشايد توي مه ذبيح باشد. دارد آب ميزند به صورتش كه غبار را پاک كند از روي ريش و موهاي پرپشت ساعدهايش. بايد به نعرههاي ذبيح فكر كنم وسط معركه. وقتي طبلها توي مغزش ميكوبند و خشاخش شمشيرها و قطرههاي عرقي كه از بن موهاي سرش ميجوشد حتما. بايد فكر كنم به لحظهي به خاک افتادنش، به لحظهاي كه نگاه ميكند به ... اقلیم گندم و گناهخریدنویسنده: خلیل جلیل زاده این کتاب را ببینیدثریا را دستبند زدند و بردند، انداختند توی ماشین. یکی از مامورها هم داشت میخندید. من داد زدم نبریدش. بعد دیدم توی ماشین پلیسم. دیدم یکی دارد شماتتم میکند، یکی با دستمال پودر صورتم را پاک میکند. مردکهی لندهور خجالت نمیکشی؟ روانیه... بعد گریه کردم. آنقدر گریه کردم که دلشان به حالم سوخت و یکی انگار دستبند مرا نوازش کرد. این سفیدی برف نیست؟خریدنویسنده: حسن فرامرز این کتاب را ببینیداین کتاب نخستین اثر حسن فرامرز است و داستانهایش را در فاصله سال 87 تا 90 نوشته است. عنصر مشترک داستانهای این مجموعه این است که قهرمانها همه خود را اسیر فرهنگشان میدانند و تصور میکنند بخشی از فرهنگ حق انتخاب آنها را نادیده میگیرد. در این داستانها بیش از زبان و اقلیم (کردستان ایران) به دغدغههای انسانی توجه ... تنها روی پلهی سوم با یک مشت عکس مضحک فوریخریدنویسنده: احسان علیرضایی این کتاب را ببینیدناگهان از روی صندلی بلند شد و رفت کنار پنجره و خیره شد به اغتشاش ماه روی دیوار شیشهای. رفتم نزدیکتر، چشمهایش را بسته بود. شاید نمیخواست لرزش پلکهایش را ببینم. محو تماشای او بودم و سالهایی که گذشته بود. با احتیاط دستم را دراز کردم و شانهاش را لمس کردم. گفتم: من سردم است، تو سردت نیست؟ گفت: نه، داغم هنوز. گفتم: من ... چرا میزنی؟خریدنویسنده: محمدرضا گودرزی این کتاب را ببینیداین مجموعه شامل 17 داستان کوتاه است که ادبیات مهاجرت، طنز، فانتزی و سایر گونههای مختلف داستان کوتاه، تم اصلی آنها را تشکیل میدهد. کابوس بارانی گنجشکهاخریدنویسنده: رسول آبادیان این کتاب را ببینیدوقتی برای اولینبار دیدمت باز هم از مینیبوس قراضه جا مانده بودم. خیلی تصادفی دیدمت. دو سه بار از کنارت رد شدم. هر طرف که میرفتم نگاهم میکردی. فکر کردم تو هم یکی از همان بچههای توی کوچهای و الان است که مادرم بیاید و بهت تشر بزند که دور و برم موس موس نکنی. ولی اشتباه میکردم. مادرم مثل همیشه حواسش به من بود. این را ... چیزی را به هم نریزخریدنویسنده: رضا فکری این کتاب را ببینیداین کتاب شامل 9 داستان کوتاه در حال و هوا و فضاهای متفاوت است و در عین مستقل بودن ارتباطهای معنایی هم با هم دارند و به نوعی به هم پیوسته به حساب میآیند. بعضی از داستانهای این مجموعه در فضای خدمت سربازی میگذرد و برخی هم به فضای شهرهای حاشیهای و روستایی کشیده میشود و آمیزهای است از خرافات و باورهای پوسیده. مردهای به کشتن ما میآیدخریدنویسنده: رسول یونان این کتاب را ببینیددر خلا رها شدهام | مثل انگشتانم در سوراخهای جیب | ببین | چگونه نبودنت | فقر و بیپناهی را رقم میزند | از سرما می لرزم | در هوای تابستان. … 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 …
پرسهزنی و زندگی روزمرهی ایرانیخریدنویسنده: عباس کاظمی این کتاب را ببینیدمؤلف در این کتاب یکی از مهمترین فضاهای شهری، یعنی مراکز خرید را بررسی کرده است. وی تلاش کرده است تا از طریق بررسی مراکز خرید، در درجه نخست جنبهایی از زندگی روزمره ایرانی را روشن سازد و در مرتبه بعد، حضور اجتماعی و فرهنگی مردم را در این فضای مدرن تبیین کند و در نهایت آن که افقی در جهت توضیح و تبیین مدرنتیة ایرانی پیش روی ...
نقد ساختار اندیشهخریدنویسنده: علیرضا جاوید، محمد نجاری این کتاب را ببینیدكتاب حاضر در پي دانستن و دست يابي به شناختي نسبي از چيستي انديشه مدرن در نزد متفكران غربي و درک و تلقي فرهنگ شرق از مفهوم مدرنيته و مواجهه آن در تجربه زيسته خود است كه به صورت دوازده گفت و گوي انتقادي ارائه و بررسي شده است.
رنگ لثه ی ببرخریدنویسنده: حمید پارسا این کتاب را ببینیدشايد توي مه ذبيح باشد. دارد آب ميزند به صورتش كه غبار را پاک كند از روي ريش و موهاي پرپشت ساعدهايش. بايد به نعرههاي ذبيح فكر كنم وسط معركه. وقتي طبلها توي مغزش ميكوبند و خشاخش شمشيرها و قطرههاي عرقي كه از بن موهاي سرش ميجوشد حتما. بايد فكر كنم به لحظهي به خاک افتادنش، به لحظهاي كه نگاه ميكند به ...
اقلیم گندم و گناهخریدنویسنده: خلیل جلیل زاده این کتاب را ببینیدثریا را دستبند زدند و بردند، انداختند توی ماشین. یکی از مامورها هم داشت میخندید. من داد زدم نبریدش. بعد دیدم توی ماشین پلیسم. دیدم یکی دارد شماتتم میکند، یکی با دستمال پودر صورتم را پاک میکند. مردکهی لندهور خجالت نمیکشی؟ روانیه... بعد گریه کردم. آنقدر گریه کردم که دلشان به حالم سوخت و یکی انگار دستبند مرا نوازش کرد.
این سفیدی برف نیست؟خریدنویسنده: حسن فرامرز این کتاب را ببینیداین کتاب نخستین اثر حسن فرامرز است و داستانهایش را در فاصله سال 87 تا 90 نوشته است. عنصر مشترک داستانهای این مجموعه این است که قهرمانها همه خود را اسیر فرهنگشان میدانند و تصور میکنند بخشی از فرهنگ حق انتخاب آنها را نادیده میگیرد. در این داستانها بیش از زبان و اقلیم (کردستان ایران) به دغدغههای انسانی توجه ...
تنها روی پلهی سوم با یک مشت عکس مضحک فوریخریدنویسنده: احسان علیرضایی این کتاب را ببینیدناگهان از روی صندلی بلند شد و رفت کنار پنجره و خیره شد به اغتشاش ماه روی دیوار شیشهای. رفتم نزدیکتر، چشمهایش را بسته بود. شاید نمیخواست لرزش پلکهایش را ببینم. محو تماشای او بودم و سالهایی که گذشته بود. با احتیاط دستم را دراز کردم و شانهاش را لمس کردم. گفتم: من سردم است، تو سردت نیست؟ گفت: نه، داغم هنوز. گفتم: من ...
چرا میزنی؟خریدنویسنده: محمدرضا گودرزی این کتاب را ببینیداین مجموعه شامل 17 داستان کوتاه است که ادبیات مهاجرت، طنز، فانتزی و سایر گونههای مختلف داستان کوتاه، تم اصلی آنها را تشکیل میدهد.
کابوس بارانی گنجشکهاخریدنویسنده: رسول آبادیان این کتاب را ببینیدوقتی برای اولینبار دیدمت باز هم از مینیبوس قراضه جا مانده بودم. خیلی تصادفی دیدمت. دو سه بار از کنارت رد شدم. هر طرف که میرفتم نگاهم میکردی. فکر کردم تو هم یکی از همان بچههای توی کوچهای و الان است که مادرم بیاید و بهت تشر بزند که دور و برم موس موس نکنی. ولی اشتباه میکردم. مادرم مثل همیشه حواسش به من بود. این را ...
چیزی را به هم نریزخریدنویسنده: رضا فکری این کتاب را ببینیداین کتاب شامل 9 داستان کوتاه در حال و هوا و فضاهای متفاوت است و در عین مستقل بودن ارتباطهای معنایی هم با هم دارند و به نوعی به هم پیوسته به حساب میآیند. بعضی از داستانهای این مجموعه در فضای خدمت سربازی میگذرد و برخی هم به فضای شهرهای حاشیهای و روستایی کشیده میشود و آمیزهای است از خرافات و باورهای پوسیده.
مردهای به کشتن ما میآیدخریدنویسنده: رسول یونان این کتاب را ببینیددر خلا رها شدهام | مثل انگشتانم در سوراخهای جیب | ببین | چگونه نبودنت | فقر و بیپناهی را رقم میزند | از سرما می لرزم | در هوای تابستان.