![]() | وقتی فاصلهی کمی بین ما بود، لبهایم طوری رفتار میکردند که انگار با کلمه نبود که به او سلام میدادم یا گفتگو میکردم، بلکه با همهی حس وجودم مخاطب او میشدم. و صدایش را نه با گوشها و شنوائیم میشنیدم که انگار با پوست تنم میشنیدم و معنا میکردم ابوتراب خسروی | | ![]() |
شاه
انگار کاخ پادشاه را از پچپچه میسازند، نه سنگ و ستون.
و شما دارين من رو به يه جهنم كاتاتونيايى تبعید مىكنين، شما مىدونين حالت كاتاتونى چه حالتيه، مىدونين؟ مىدونين؟ حالتيه كه توش آدم... پادشاه خلائه، پادشاه نیستی، پادشاه حرمان.
از کسی شنیده بودم که ابراهیم یونسی توی دادگاه وقتی قرار بوده به جای اعدام، به حبس ابد محکوم شود، پای مصنوعیاش را درمیآورد و به سمت عکس شاه پرتاب میکند و میگوید اگر به خاطر این پای مصنوعی اعلیحضرت میخواهد من را ببخشد، من این پا و این بخشش را نمیخواهم.
یادم میآید در سینما، قبل از شروع فیلم، سرود شاهنشاهی پخش میشد و میبایست میایستادیم تا سرود تمام شود.








