ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

دوستت دارم، خواهر من، برای آنچه تو بودی و من نبودم... و همیشه خشمی با دلم بود، خواهر من، برای آن مرد که از من ربودی. و همه‌ی فرصت زنی چون من را گرفتی که رها کنم خودم را از این "سمنگان دژ"... دوستت دارم، خواهر من، و بیزارم از تو، برای آن‌چه تو بودی و من نبودم. محمد چرمشیر |  روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت

در حضر

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

در حضر

نویسنده: مهشید امیرشاهی
داستان بلـــــــند
ناشر: انتشارات فردوسی
تاریخ انتشار: 1987
596 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    24,00€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    من این مردم را نمی شناسم– مردمی که در چشم­هایشان به جای حیای آشنا، بی­شرمی بیگانه جا دارد. زبانشان را نمی فهمم – زبانی که درعوض سخن شیرین، بار تلخ شعار گرفته است. این مردمی که پا را به تجاوز بر می­دارند و در سر نقشهٌ تهاجم دارند، از من دورند. این مردمی که دستشان چنگ است و دلشان از سنگ، با من نیستند. من این مردمان را نمی­شناسم،‌ زبانشان را نمی­دانم.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر