ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

اندوه مرا به تمامی در بر خواهد گرفت، فکرم را خواهد درید، مرا آتش خواهد زد، من این را می‌دانم و می‌ترسم، من این را می‌دانم، می‌بینم که می‌آید، و از آن هراس دارم، می‌ترسم، از درد می‌ترسم، از مدتی که درد خواهم داشت، می‌ترسم. ژان لوک لاگارس |  در خانه‌ام ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید

مشتی خاک، همین!

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

مشتی خاک، همین!

نویسنده: مینا احمدی
داســــــتان کوتاه
ناشر: نشر افراز
تاریخ انتشار: 1388
88 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    7,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    غلغله است. مضطرب این طرف و آن طرف می‌دود. چادرش را جلو می‌کشد و زیر گلویش را سفت می‌چسبد. در تاریکنای شب، دست پسربچه را می‌گیرد و دنبال خودش می‌کشد. «خانم الف به اطلاعات مراجعه فرمایند» این صدایی است که از بلندگوی اطلاعات در فضای سالن انتظار می‌پیچد. زن با شکم ورقلمبیده به سمت اطلاعات می‌رود. «خانم، قطار جنوب نرسیده؟»



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر