![]() | من با استعداد بودم. بعضی وقتها به دستهام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی شوم. ولی دستهام چهکار کردهاند؟ یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند، بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند و غیره. دستهایم را حرام کردهام. همینطور ذهنم را. چارلز بوکفسکی | عامهپسند | ![]() |
ادامه
به کودکی که به سختی ادامه میدهم
راهها هماره در ادامهاند، بی مبداء و بی مقصد، حتا بی حد.
زمانِ من از من آغاز میشود، در من ادامه مییابد و بالاخره مرا تمام میکند.
میدانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همهی زندگی را، از دست میدادم، باور کن که همآغوشی را ادامه نمیدادم و پَسَت میزدم. باشد که از من دلگیر میشدی و هیچوقت نمیتوانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست میزدم.








