![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
انگار
بگو آ، یه جوری که انگار میخوای بهم بگی دوستم داری.
انگار کاخ پادشاه را از پچپچه میسازند، نه سنگ و ستون.








