![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
زندگى
هرچه بالاتر زندگى مىكنيم، هوا سالمتر است، اما سقوط شديدتر...
زندگى زیبا بود، اگر خیانت نبود... زندگی زیبا بود اگه هیچوقت فکر نمىكردم بايد عادلانه و طولانى و سعادتمندانه باشه...
اریک امانوئل اشمیت | مهمان ناخوانده
(خیانت، زندگى، زیبا، سعادت، سعادتمندانه، طولانی، عادلانه، فکر، هیچوقت)
(خیانت، زندگى، زیبا، سعادت، سعادتمندانه، طولانی، عادلانه، فکر، هیچوقت)
صحبت از عادت به زندگی کردن نیست. مشکل ما این بود که زندگی به ما عادت نداشت.
زندگی یعنی اینکه هنگامِ خانه رسیدن با ماتحت درِ خانه را ببندی.








