ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

می‌دانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همه‌ی زندگی را، از دست می‌دادم، باور کن که هم‌آغوشی را ادامه نمی‌دادم و پَسَت می‌زدم. باشد که از من دلگیر می‌شدی و هیچ‌وقت نمی‌توانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست می‌زدم. سعید منافی |  پیر مرگ

چیزها

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

چیزها

نویسنده: پیمان چهرازی
داســــــتان کوتاه
ناشر: نشر افراز
تاریخ انتشار: 1389
112 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    8,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    نجات امکان خود را دریغ کرده بود. مجال کشیدن سیگار هم نبود. سرم مثل گوی توپر فولادی به گردنم سنگینی می‌کرد. شب نبود اما همه چیز تاریک بود. خواستم بگذرم، ‌ کورمال و سنگین. بدنم انگار منجمد شده بود. اما نه، چیزی در حال سوختن بود. گفتم: «بذارین برم، ‌ همه چی مال شما، ‌ ولم کنین».زهرخندشان به من تابید. دهانشان پر نور بود. تا آن‌جا که چشمم می‌دید، چهار نفر بودند انگار. ریز ریز می‌خندیدند و در حالی که به من خیره شده بودند، در گوش هم نجوا می‌کردند.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر