ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا می‌کرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحه‌ای همه‌ی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی.   رضا قاسمی |  وردی که بره‌ها می‌خوانند

اصرار

فردا قرار بود که همه‌ی اتفاق‌ها دوباره تکرار شوند؛ با تمام جزئيات. کارگردان بر جزئيات و درد عروسک نقش اول اصرار داشت. تا آخر نمايش، حتی اسمش را هم به تماشاچی نمی‌گفت. ديگر نمی‌توانستم به اين شغل ادامه دهم. عذاب دادن يک مشت عروسک بيچاره که هيچ اراده‌ای از خودشان نداشتند.


صدای مرغابی‌ها می‌آید که دارند توی آب‌نما شنا می‌کنند. نمی‌دانم چرا این‌قدر اصرار دارد که آدم‌های مجرم را تبرئه کند. انگار می‌خواهد از همه فرشته بسازد. هی توی ذهنش صیقل‌شان می‌دهد تا دست آخر فرشته‌ای شوند بی‌گناه. برای او توی نمایشنامه دنیا این نقش را نوشته‌اند...