چقدر دیر رسیدهام به تو | پشت پرچینها سنگر گرفته بودم | و گرگها در کمین پرچینها شکننده بودند | و من ندانسته خطا کردم | و بعد برای باورهای فردا پیر شده بودم | حالا که به تو رسیدهام خستهام | راهی نرفته احساست را فرا میخوانم...
نظرات شما
برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید : - ورود - عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر
برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر