![]() | زندگى زیبا بود، اگر خیانت نبود... زندگی زیبا بود اگه هیچوقت فکر نمىكردم بايد عادلانه و طولانى و سعادتمندانه باشه... اریک امانوئل اشمیت | مهمان ناخوانده | ![]() |
بخار
فرودگاه یخ زد | تو رفتی | بخار چای گونههای مرا خیس کرد
یاد جوانیم افتادم و روی شیشه "ها" کردم و روی جرم بخار قلب بزرگی کشیدم که از آن خون میچکید.
شهرام رحیمیان | دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد
(بخار، بزرگ، جرم، جوانی، خون، شیشه، قلب، چکیدن، کشیدن، یاد)
(بخار، بزرگ، جرم، جوانی، خون، شیشه، قلب، چکیدن، کشیدن، یاد)
وقتی زن گرفتم میتواند از پنجرهی دود گرفتهی خانه به سوت ممتد و بلند کشتیها گوش کند و بخار شیری رنگشان را ببیند که به طرف ابرهای بزرگ میروند. به زنم یاد خواهم داد که شهر بزرگ ابر بزرگ میخواهد.
رضا علی پور | شهر بزرگ ابر بزرگ نمی خواهد
(ابر، بخار، بزرگ، بلند، خانه، دود، رنگ، زن، سوت، شهر، ممتد، پنجره، کشتی، گوش)
(ابر، بخار، بزرگ، بلند، خانه، دود، رنگ، زن، سوت، شهر، ممتد، پنجره، کشتی، گوش)








