![]() | میدانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همهی زندگی را، از دست میدادم، باور کن که همآغوشی را ادامه نمیدادم و پَسَت میزدم. باشد که از من دلگیر میشدی و هیچوقت نمیتوانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست میزدم. سعید منافی | پیر مرگ | ![]() |
زندگینامه
آثار این نویسنده در ناکجا
جملات منتخب
شب چه به روزمان آورده | كه از سايهمان هم میترسيم
گيسوانم را به قيچی میسپارم | تا افسانهها را نَكِشانم | به قلعهی تنهاييم
از اين حرفها گذشته بود | قايق خالی برگشته بود | دلم را به دريا زده بودم
آزادي چشمان زني است | كه حتي پس از سنگسار هم باز میماند
اتاقی میخواهم از آن خودم از آشپزخانه كه خيری نيست











برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر