ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

من دوست دارم غروب بیفته وسط سفر اگه اولش باشه دلم می‌گیره، اخرشم که باشه دیگه بد‌تر. از طلوع خورشید حرصم درمیاد. چون مال اونایی که فکر می‌کنند یا دوست دارن یه روز به جایی برسند، یا مال بدبخت‌هایی که مجبورند دنبال یک لقمه نون بخور نمیر صبح زود از خونه بزن بیرون. یعقوب یادعلی |  آداب بی‌قراری

گورکن

صفحه اصلی / داستان بلـــــــند /

داستان بلـــــــند

گورکن

نویسنده: مرتضی فخری
داستان بلـــــــند
ناشر: نشر افراز
تاریخ انتشار: 1390
320 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    18,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    آخرین لحظه‌های خلق گورکن فرارسیده است. خستگی بر پلک‌هایم ضرب می‌گیرد. کلیدهای رایانه سوت می‌کشند. با این‌همه زهرا، مهربان‌ترین بانوی جهان، باز هم برایم چای می‌ریزد...

    - چرا نمی‌نویسی، مرتضی؟...

    - خسته‌ام... و کمی... نیاز به... استراحت...

    - بنویس!... بنویس مرد!... وقت بسیار خواهد بود، برای استراحت، زیر خروارها خاک!!!...

    انگار راست می‌گوید...

    - چای!... چایی دیگر برایم بریز، زهرا..



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر