ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

می‌دانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همه‌ی زندگی را، از دست می‌دادم، باور کن که هم‌آغوشی را ادامه نمی‌دادم و پَسَت می‌زدم. باشد که از من دلگیر می‌شدی و هیچ‌وقت نمی‌توانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست می‌زدم. سعید منافی |  پیر مرگ

پیراهن آبی

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

پیراهن آبی

نویسنده: ناهید کبیری
داســــــتان کوتاه
ناشر: انتشارات نگاه
تاریخ انتشار: ۱۳۸۷
۱۳۶ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    8,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    مامور دیگر که کنار من نشسته بود، دو عدد عکس از داخل جورابش بیرون آورد گرفت جلوی صورتم و گفت: مجبور بودی اینکارها را بکنی؟ کدام کاباره می‌رقصیدی؟ گفتم: خواهش می کنم پاره‌اشان کن، این عکس‌ها را در همین خانه خودم گرفته‌ام، پرده ها را ببین، گفت: چند تا از این لباس‌ها داری ؟ گفتم: سه تا، سبز، سفید و قرمز به سکه‌های روی سینه و باسنم اشاره کرد و گفت: این سکه ها طلاست ؟



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر