![]() | وقتی فاصلهی کمی بین ما بود، لبهایم طوری رفتار میکردند که انگار با کلمه نبود که به او سلام میدادم یا گفتگو میکردم، بلکه با همهی حس وجودم مخاطب او میشدم. و صدایش را نه با گوشها و شنوائیم میشنیدم که انگار با پوست تنم میشنیدم و معنا میکردم ابوتراب خسروی | | ![]() |

مرگ آرام
خریدنویسنده: سیمون دوبووار
مترجم: مجید امین موید

سردخانه
خریدنویسنده: علی کاکاوند

زرباران
خریدنویسنده: دونالد بارتلمی
مترجم: احسان لامع

همسر اول
خریدنویسنده: فرانسوا شاندرناگور
مترجم: اصغر نوری

وقتی از دویدن صحبت میکنم در چه موردی صحبت میکنم
خریدنویسنده: هاروکی موراکامی
مترجم: علی حاجی قاسم

جاده کمربندی
خریدنویسنده: هانری بشو
مترجم: محمدجواد فیروزی






















