خوشا فرازِ پستانهایاش، كه دو چشمِ سگام بر آن ليسه میكِشند،
و من، بر اين فرازْ ريسماني بر كشيدهام، از ابريشمی دامناش؛
آه، ابلیس! نهانْ دلقكِ بُرجهايِ خلوتِ من
میخواهم به پاشنهيِ پایات، باز در آن درّهيِ آهولاخ، سقوط كُنم!
چند برگ از این کتاب را اینجا در گوگلبوکز بخوانید.
با کلیک کردن روی این قسمت سری هم به صفحه فیسبوک این کتاب بزنید.
برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
- ورود
- عضویت
نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
با تشکر