ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

می‌دانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همه‌ی زندگی را، از دست می‌دادم، باور کن که هم‌آغوشی را ادامه نمی‌دادم و پَسَت می‌زدم. باشد که از من دلگیر می‌شدی و هیچ‌وقت نمی‌توانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست می‌زدم. سعید منافی |  پیر مرگ

ماه خسته

صفحه اصلی / داســــــتان کوتاه /

داســــــتان کوتاه

ماه خسته

نویسنده: مسعود حقیقی
داســــــتان کوتاه
ناشر: نشر نی
تاریخ انتشار: ۱۳۸۳
۱۴۳ صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    11,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    سرهنگ پرده‌های مواج و پرچین تور را تا حدی که بتواند چشم‌انداز خیابان را ببیند از پنجره کنار زد. تک‌درخت‌ها در وزش نسیم سرد پاییز سبک‌سرانه تکان می‌خوردند و شاخه‌هایشان مثل دست‌هایی نیازمند، گویی به تمنای چیزی یا کسی به این سو و آن سو کشیده و خم می‌شدند. زیر نور پریده و بی‌رمق چراغ، درست زیر ساختمان مسکونی او سگ لنگ مجروحی پوزه روی پنجه‌هایش گذاشته بود و هر چندگاه زوزه‌های دردمندانه‌ای سر می‌داد. از دوردست‌ها صدای شعارها و فریادهایی گنگ و نامفهوم به گوش می‌رسید. در سیاهی شب کسانی تیراندازی می‌کردند. هر بار که صدای شلیک تیر بلند می‌شد، سگ زخمی، زوزه‌ای کشیده‌تر در فضای خالی و وهم‌انگیز خیابان سر می‌داد. ماه مثل یک سکه‌ی نقره‌ای بر زمینه‌ی تیره‌گون و فراخ آسمان می‌درخشید.



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر