![]() | تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا میکرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحهای همهی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی. رضا قاسمی | وردی که برهها میخوانند | ![]() |
راز
راز اتاق را دور بدار | از نگاه خریداران
در برابر راز بهتر است خود را باز و به كل آشکار كرد تا راز نيز وادار شود خود را آشکار كند.
در من رازیست | که تو | برهنه از آب صیدش کردهای
جالب است که بفهمی رازهای دیگران میتواند اتفاقهای زندگی خودت باشد.








