![]() | و هنوز زار میزند در گلویم | آن سوال دیروز | او چه کسی بود | که میتوانست تو را بیشتر از من دوست بدارد؟ شیوا شکوری | نه | ![]() |
هراس
اندوه مرا به تمامی در بر خواهد گرفت، فکرم را خواهد درید، مرا آتش خواهد زد، من این را میدانم و میترسم، من این را میدانم، میبینم که میآید، و از آن هراس دارم، میترسم، از درد میترسم، از مدتی که درد خواهم داشت، میترسم.








