ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

من با استعداد بودم. بعضی وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی شوم. ولی دست‌هام چه‌کار کرده‌اند؟ یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره. دست‌هایم را حرام کرده‌ام. همین‌طور ذهنم را. چارلز بوکفسکی |  عامه‌پسند

تصور

    به گمانم زمان جسمیتی دارد که همچنانکه ما از روی زمین خدا می‌گذریم جای پایمان را می‌گذاریم، حتماً زمان هم پا‌های غیرقابل تصوری دارد که وقتی بر تنمان می‌گذرد رد پایش می‌ماند


آخرین جمله‌ات گرانبهاترین داشته‌ی زندگی‌ام بود. تصورش را بکن در چنین زمانه‌ای که قیمت یک کتاب کمتر از هزینه‌ی تهیه‌ی یک وعده غذاست. تصورش را بکن در این زمانه چند نفر گرانبهاترین داشته‌ی زندگی‌شان یک جمله است؟


از ایمان داشتن متنفرم. ایمان از انسان ابله می‌سازد. دلیلی می‌شود برای آسان از دست دادن و از دست رفتن. ایمان داشتن یعنی همه‌ی کارها دلیلی هستند و دلیلی می‌سازند. ایمان یعنی... ایمان، خودش تصور بود. متنفرم از این کلمه که تو را از ما گرفت. متنفرم از تصور.