ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

می‌دانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همه‌ی زندگی را، از دست می‌دادم، باور کن که هم‌آغوشی را ادامه نمی‌دادم و پَسَت می‌زدم. باشد که از من دلگیر می‌شدی و هیچ‌وقت نمی‌توانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست می‌زدم. سعید منافی |  پیر مرگ

مرغ باران

صفحه اصلی / نمایشـــــــــنامه /

نمایشـــــــــنامه

مرغ باران

نویسنده: پری صابری
نمایشـــــــــنامه
ناشر: نشر قطره
تاریخ انتشار: 1389
80 صفحه

    این کتاب را بخرید

  • نسخه چاپی کتاب از ناکجا
    11,90€
  • خلاصه کتاب
  • نظرات شما

  • خلاصه کتاب

    شبی فردوسی در اندیشه‌ی گذشته‌ی ما که به دست تازیان برافتاده بود به خواب رفت و شاهنامه را در خواب دید که چون شمعِ رخشنده‌ای از میان آب برآمد و آسمان ایران را که چون لاجورد قیرگون بود، چون یاقوت زرد روشن کرد.و من در رؤیا رفتم / در لالایی گذشته‌ام / تو در من می‌خواندی، تو در من می‌دیدی، تو در من می‌گریستی، تو با من می‌رفتی... تو با من به گذشته‌ها می‌رفتی. / به جنگ سیاهی، به خانه‌ی عشق، به جنگ تقدیر، به دادخواهی. / با کیومرث دیوبند، «هوشنگ بینا» به جنگ سیاهی می‌رفتی. / با زال سپید و رودابه در خانه‌ی «سیمرغان» لانه می‌کردی. / یا مرثیه‌ی دلخراش جنگ «رستم و سهراب» به سوگ می‌نشستی و از سرنوشت قهار «پسرکشی» در گذشته‌ی «پدرشاهی» پدرانت بر خود می‌لرزیدی و از پدران عبوس، پیوسته می‌هراسیدی و از «کاوه‌ی حداد» دادخواهی می‌کردی. / و در نبرد پیوسته‌ی «نیکی و بدی»، «زشتی و زیبایی» چون مورچه‌ای در کنار کاوه پیوسته از گودال‌ها بالا می‌رفتی و سر بلند می‌کردی و می‌افتادی... / بلند می‌شدی و می‌افتادی... / دوباره بلند می‌شدی و می‌افتادی... / و باز سر بلند می‌کردی که شاید ـ شاید ـ به سرِ خوشه‌ی گندم برسی. / و باز همان «کلاغ» شوم را در آسمان می‌دیدی و تلخ می‌شدی و فکر می‌کردی:آیا این خوی وحشی از همان «کلاغی» نیست که می‌آید و درس قتل «هابیل» و پنهان کردنش را به «قابیل» می‌دهد؟آیا «بهشت» و «جهنم» را با هم داریم؟آیا «مدینه‌ی فاضله» فقط یک آرزوست؟



    نظرات شما

    برای ارسال نظر ثبت نام کنید یا اگر عضو هستید وارد شوید :
    - ورود
    - عضویت

    نظر شما بعد از تایید مدیریت وبسایت منتشر خواهد شد.
    با تشکر