![]() | جنگجویان با کمان ِابرویت به جنگ باورها میروند | و در افق نگاهت ترک تازی میکنند پروانه وحیدمنش | باورم را پاشویه کن | ![]() |

همزیستی واژهها، گاه در غایتِ مسالمت و گاه با خشونتی بیامان... جمله خود سخن میگوید، آزاد و رها، ثبت میشود بر جریدهی عالم دوامِ آن...
از محاسن کلمات یکی هم این است که وقتی به عین واقعه مجموع میشوند، همان واقعه را حمل میکنند و عین همان واقعه را میسازند. مثلا در فضای مابین سمت و سوی معکوس آنها آن مرد شلاقش را به هیات فعلی فرود خواهد آورد و خواننده خواهد دید شانههایش میسوزند بنابراین حتما شانههای خواننده باید تحمل خواندن جملهای که رعشه درد شلاقی را با خود حمل میکند، داشته باشد.
باید بایستی | درست زیر ابری که روی سرت ایستاده | و بگویی | لطفاً ببار!
باید لبخند بزنی به حادثه | کنار رود دراز بکشی | و طوری که هیچکس نشنود | با گوشماهیها دردِدل کنی
چقدر میتوانیم صبور باشیم | تا دستی | که تنور جنگ را گرم میکند | روزی | در دهان صلح نان بگذارد؟
فراموش کرده بودم | آستین امروز | اشکهای دیروز را | پاک نمیکند
ستون | هر چند استوار | خانه | سرانجام فرو میریزد | صداها | سرانجام به سکوت ختم میشوند | و سایهها | به درون اشیا باز میگردند
زندگی | دلخوشیِ سادهلوحانهایست | لبخندیست | از سرِ رضایت و تسلیم | که بر چهرهام نمینشیند








