ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

او نمی‌تواند نداند، و هرگز خبری ندهد، هیچ پیغامی، هرگز، این از سوی او یک جنایت است، من چنین می‌گویم، نوعی جنایت، نادیده گرفتنِ زندگی آنانی که شما را دوست دارند، این یک نوع جنایت است، نمی‌دانم، چنین گمان می‌کنم. ژان لوک لاگارس |  در خانه‌ام ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید

هیچ

می‌دانستم اگر بعد از تولد او، تو را، همه‌ی زندگی را، از دست می‌دادم، باور کن که هم‌آغوشی را ادامه نمی‌دادم و پَسَت می‌زدم. باشد که از من دلگیر می‌شدی و هیچ‌وقت نمی‌توانستم توضیحی برای رفتارم داشته باشم. پست می‌زدم.


پيش‌تر هيچ بودم؛ اما حضورم را چيزی شبيه به درک می‌کردم. حواس را می‌فهميدم؛ حواس پنج‌گانه، شش‌گانه، هفت‌گانه و هشت‌گانه. از هيچ، چيزی شبيه به رنج می‌بردم. اگر آدم بودم، به اوج «بودن» می‌رسیدم.