ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

تا برسيم به چهارراهی که مسیر دبيرستان دخترانه را جدا می‌کرد، فقط فرصت چهار پنج نگاه بود؛ برقی کوتاه که بايد به لمحه‌ای همه‌ی اشتياق و مهجوری را از تنی منتقل کند به تنی.   رضا قاسمی |  وردی که بره‌ها می‌خوانند

جملات منتخب

همزیستی واژه‌ها، گاه در غایتِ مسالمت و گاه با خشونتی بی‌امان... جمله خود سخن می‌گوید، آزاد و رها، ثبت می‌شود بر جریده‌ی عالم دوامِ آن...

من فکر می‌کنم که امید هم یه روزی می‌میره، تا حالا به مردنش فکر نکردم، حالا که لُخته، حالا که این شکلی مثل یک مجسمه‌ی خوش‌تراش جلوی آینه‌ی میزتوالت من ایستاده و نوشیدنی‌ها رو با هم قاطی می‌کنه، چرا به مُردنش فکر می‌کنم؟


پروانه می‌شم، چنگ می‌شم، طبال می‌شم، ویولن‌‌سل می‌شم، رقاص خیابونی می‌شم، تو نوازنده می‌شی و من چشم‌هامو می‌بندم و خودمو به حالتِ قشنگی از ته دلم تکون می‌دم، تو ریتم رو تند‌تر می‌کنی، من هم تند‌تر خودمو تکون می‌دم، خیس عرق می‌شم و خوشم اومده.