ناکجا در تلگرام
توییتر ناکجا را دنبال کنید!
فروشگاه کتاب ناکجا در پاریس

نه به دست‌هایت می‌نگرم، نه به شمشیر. فقط نگاه می‌کُنم به چشم‌هایت. نه برای آن‌که چشم‌ها می‌گویند شمشیر به کجا فرود خواهد آمد.(...) به چشم‌هایت نگاه می‌کُنم تا ببینم مهر دارند یا کین... چشم‌ها دروغ نمی‌گویند. محمد چرمشیر |  روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت

جملات منتخب

همزیستی واژه‌ها، گاه در غایتِ مسالمت و گاه با خشونتی بی‌امان... جمله خود سخن می‌گوید، آزاد و رها، ثبت می‌شود بر جریده‌ی عالم دوامِ آن...

دوستان‌مان آیینه‌هایمان هستند، حافظه‌هایمان ؛ از آن‌ها چیز زیادی نمی‌خواهیم، فقط این که گاهی گداری این آیینه را برق بیندازند تا بتوانیم خود را در آن بنگریم.


آن روز اولین بار بود که دانستم میان دو تن باید مکالمه باشد، یک جور شاعرانگی اندام‌هاست و قرار نیست کلمه خطابه‌وار بریزد بر اندام دیگری. می‌خواستم بدانم تن تو چه کلماتی به من می‌بخشد. دیگر دانسته ‌بودم چطور باید جز به‌ جز کشفت کنم و بفرستمت به حافظه‌ی اندام‌هایم، تا انگشت کوچک دستم و حتا تاری از موهایم هم تو را در خودشان ثبت کرده ‌باشند.


ما خیلی کم مهمانی می‌رفتیم. خیلی کم شاد بودیم. به ندرت در کنار هم می‌ایستادیم و عکس می‌گرفتیم. بعدها فهمیدم انگار این خانواد‌ه‌ی چهار نفره‌ی من گریزانند از قرار گرفتن در لحظه‌ای که فشار دادن یک شاتر می‌خواهد اندوه سالیان‌شان را ثبت کند.